تبليغاتX
صورتی و همسر مهربونش

































صورتی و همسر مهربونش

حضور خلوت انس است و دوستان جمعند. و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید

سلام

دلم برای اینجا تنگ شده بود گفتم بیام یک سلامی عرض کنم.

تو شرکت کلی کار روی سرم ریخته. از صبح که میرم سر کار تا شب که برگردم حتی فرصت سر خاروندن ندارم. خودمم این وضع رو دوست دارم. راستی مدیر بخشی که توش کار میکردم شدم. هنوز خیلی کارم رو روال نیفتاده ولی بالاخره مدیر مدیره شدم.!

مرسی که شما ها منو فراموش کردید  با تشکر صورتی.

پ.نوشت: همسری عاشقتم.

پ.نوشت: دوست جونی ها امتحان آزادم دادیم چنا شانسی میزدیم که کف همه بریده بود! ۱۰ ۲۰ ۳۰ ۴۰ ۵۰ ۶۰ ۷۰ ۸۰ ۹۰ ۱۰۰ اوکی این گزینه خوده خوده جوابه!

پ.نوشت: همتون رو میخونم و برای همه دعا میکنم. انشالله همه ی مردم رنگ و بوی خوشبختی رو حس کنند. الهی آمین

شنبه سی ام اردیبهشت 1391 | 20:44 | صورتی و همسر مهربونش | |

سلام

هر روز میام و کلی مطلب مینویسم ولی نمیدونم چرا ثبت موقت میکنم و کاملش نمیکنم! خیلی حال و حوصله ندارم. اکثرا خسته ام. چون در محل کار من لباس فرم و کفش پاشنه دار الزامیه وقتی میام خونه از پادرد نمیتونم راه برم. (پاشنه کفش ۵ سانت)

کارم توی شرکت داره روی روال میفته. شاید بیام یک روز از جزئیات کار بگم ولی به طور کلی کارام رو رواله. تنها چیزی که اذیتم میکنه اینه که از ۹ صبح که میرم سر کار تا ۴ که بیام خونه حسابی خسته میشم و واقعا انرژی برام نمیمونه برای کار خونه.

پروسه ی آشپزی که کلا ملقاست. چون اکثرا مهمونیم ولی مرتب کردن و شستن ظرفها (شامل لیوانهای بسیار و ظروف صبحونه) و گرد گیری . یا شستن لباس و پهن کردن و .... همه میمونه! همسری هم که ماشالله بچه ی ۵ ساله است! من باید همیشه پشتش راه برم تا وسایلی که اون میریزه رو جمع کنم. اصلا نمیدونم چی کنم خونه مرتب بمونه. از سر کارم که میام انقدر خسته شدم که نتونم از سر جام تکون بخورم. همسری هم درگیره درسو کارش. خانومهای شاغل شما چی میکنید که خونتون تمیز بمونه؟ به منم یک راهی پیشنهاد بکنین.

فردام که یک مهمونی ناخواسته در پیش دارم. امان از دست این همسر خان ما!! حالا باید با جزئیاتش بعدا بتعریفم. ببخشید زود باید برم زیرا نمیتونم روی صندلی بشینم و پاهام داره میترکه! البته یکی بهم پیشنهاد کفی طبی رو واسه کفش داد باید روی این موردم بررسی کنم ببینم شاید بهتر بود.

بعدا نوشت : گاهی اوقات آدم چقدر احساس خوشبختی میکنه. اون روز که این پست رو نوشتم و از نامنظمی همسری گلایه کردم هیچ وقت فکر نمیکردم وقتی برمیگردم خونه با صحنه ایی روبه رو شم که هیچ وقت ندیده بودم. خونه ی نامرت و کثیفی که اون روز صبح ترک کرده بودم تبدیل شده بود به خونه ی منظم و قشنگی که .... خدا میدونه هیچ چیزی نمیتونست منو اونقدر توی اون لحظه خوشحال کنه غیر کار همسر مهربونم. همسر گلم تا ابد دوستت دارم.

پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 | 14:47 | صورتی و همسر مهربونش | |

 اومدم بنویسم ولی بی خیال شدم

دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 | 15:0 | صورتی و همسر مهربونش | |

همسر عزیزم .فرشته ی زندگی من.عشق زندگی و هستی من ...

 من با تمام وجودم میپرستمت و دوستت دارم.

دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 | 15:54 | صورتی و همسر مهربونش | |


ادامه مطلب
شنبه دوم اردیبهشت 1391 | 14:4 | صورتی و همسر مهربونش | |


ادامه مطلب
سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 | 14:50 | صورتی و همسر مهربونش | |


ادامه مطلب
یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 | 15:20 | صورتی و همسر مهربونش | |


ادامه مطلب
پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 | 15:32 | صورتی و همسر مهربونش | |


ادامه مطلب
یکشنبه بیستم فروردین 1391 | 12:43 | صورتی و همسر مهربونش | |


ادامه مطلب
دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 | 15:23 | صورتی و همسر مهربونش | |

www . night Skin . ir